هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست
نوشتن بهترین است .
بابا
دیروز آزاده زنگ زد و یک حرفهایی زد که دلم مخواست خفه بشه .. باورم نمیشه این آدم الان که بابا زنده اس بفکر این نیست حواسش بهش باشه ولی داره فکر می کنه اگر دور از جون بابام بمیره ما سه تا سر خاکش کنار هم باشیم .. تف تو روحت آژاده کاش داغ شوهر و بچه ات را ببنیی که این مدلی در مورد بابا حرف میزنی .. من واقعا فکر می کنم تو و مامان دارید دیونه میشید .. آقا این آدم الان زنده اس میشه باهاش بود میشه مهربانتر بود .. میشه کاری کرد
برچسب:
نویسنده: مهتاب مرادی
تاريخ: جمعه
15 آبان
1405 ساعت: 3:30