خرید بک لینک
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . بابا دیروز آزاده زنگ زد و یک حرفهایی زد که دلم مخواست خفه بشه .. باورم نمیشه این آدم الان که بابا زنده اس بفکر این نیست حواسش بهش باشه ولی داره فکر می کنه اگر دور از جون بابام بمیره ما سه تا سر خاکش کنار هم باشیم .. تف تو روحت آژاده کاش داغ شوهر و بچه ات را ببنیی که این مدلی در مورد بابا حرف میزنی .. من واقعا فکر می کنم تو و مامان دارید دیونه میشید .. آقا این آدم الان زنده اس میشه باهاش بود میشه مهربانتر بود .. میشه کاری کرد

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . شفا خدایا بابت شفایی که در این مسیر برای کل خانواده من درنظر گرفتی شکر . نمی دانم چی بگم ولی فقط آزاده و مامان را بابت رفتارهاشون و مدل برخوردشون به خودت واگذار می کنم و امیدوارم بتونن با خودشون کنار بیان .. ما همه درگیریم ما همه مشغول خودمونیم و گاهی خیلی تلخ میشیم .. آازده هم نیاز به کمک داره فکر کنم واقها پرت و پلا گفت .. نمی خواد در روز عزا کنارم باشی ... سعی کن قدر این روزها را بدونی ... نمی دانم تو در چه دنیای فانتزی زن

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . نور سلامت رفت گرگان دیدن خانواده . امیدوارم بهش خوش بگذره . 10 روز از دعوای من و مامان و بعدش حرفهای آزاده گذشته و حالا دیروز ما را برای 4 شنیه مهمون دعوت کرده . برام خنده داره یک بازی تکراری ... جنگ و دعوا و بعدش یک مهمونی که بگیم با هم حالمون خوبه .. نیست .. من فکر می کنم دیگه این ویرایش برای خانواده جواب نمیده .. از پچ پچ ها ی مامان خسته شدم .. از نقش قربانی .. از اینکه بهش جفا شده ولی خودش جفاکاره اعظمه .. نمی دانم .. بای

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . از مامان دورم . این روزها از مامان دئرم خیلی دور .. دلم براش تنگ نمیشه .. با اینکه تو خونه هست و می تونم دستم را دراز کنم و بغلش کنم ولی دلم براش تنگ نیست . نمی دانم خودش هم می دانه چی کار کرده و چه گندی به من زده .. برایم سواله اون 8 مرداد چی به آزاده گفت که آزاده به خودش اجازه داد هز چی از دهنش در میاد به من بگه .. کاش سکوت می کرد و می گفت رابطه تو و مامان و هر چی بین شما هست به من ربطی نداره .. ولی نکرد و باز مامان از منظر

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . نشانه امروز روز عجیبی بود، با بابا آمدیم کرشت و چیزی به مامان نگفتیم، دیشب هم رفتم خونه آزاده فقط برای اینکه بدونه من کینه ای به دل نگرفتم ولی آزاده یادت باشه نباید تحت تاثیر مامان قرار می گرفتی . در زمان حاضر صبح یک صفحه تو اینستا دیدم در مورد اینکه مادر ها چقدر تو زندگی نقش مهمی دارند و می تونند با نقش واسط گری اشتباه و دقیقا ناخوادآگاه بین ما سه تا را به هم میزنه، مامان اصلا آگاه نیست چون در مورد خودش هم ترسیده از تنهایی .

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . شکستن در من یک چیزی شکسته یک چیزی که نمی تونم جمع و جورش کنم و حالم را بهتر کنم . در من در 8 مرداد یک چیزی نابود شده که با همه دلتنگی برای مامان و بابا ... کاری نمی کنم .. نیم تونم باهاشون خودم باشم . نمی تونم با محبت باشم و اشکم سرازیر میشه .. نمی تونم نگران ددی باشم .. دلم برای مامان بیتشر بزنه .. در من یک چیزی نابود شده .. که خودمم نمی دانم چیه .. من آنقدر متهم شده که نمی دانم باید چه کنم .. شدم یک لوح خاکستری ... بی حال .

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . دلم با مامانم و خواهرام روشن نیست از مامانم در روز جاریم برای بار چندم در ماه گذشته بدم آمد .. انگار من دشمن خونیش هستم و فدایی هاش خواهرام هستن .. حس می کنم از این دو به هم زنی به صورت ناآکاه داره لدت می بره .. گذر عمر چه بلایی سر آدم میاره .. همین آدم که اعتقاد داشت مادر شوهرش دو به هم زنه .. خودش میان و من و خواهرام را به خوبی به هم زد تا جکومت کنه .. باورم نمیشه این زن که همیشه ساکته و آرام زیر زیری می تونه مادر خیلی از ف

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 3:30

صفحه بندی